فدک

فدک

 

 

 

 

موضوع تحقیق

 

فدک

 

 

استاد راهنما:

خانم رستمیان

 

پژوهشگر:

فاطمه یوسفی

 

 

بهار93


چکیده مطالب

فدک آبادی ای بود در خیبر نزدیک مدینه که پیامبر(ص)همراه حضرت علی(ع) به دستور خداوند بدون دخالت مسلمانان به تنهایی آن را فتح کردند.بعد از فتح فدک از جانب خداوند فرمان بخشش آن به حضرت زهرا(ع) به پیامبر(ص) داده شد.این ملک از آن جهت که بدون جنگ و خونریزی به دست آمده بود ملک شخصی پیامبر(ص) بود و پیامبر آن را به حضرت زهرا(ع) بخشید.

پس از به خلافت رسیدن ابوبکر وی آن را از حضرت زهرا(ع) با این عنوان که پیامبران ارثی ندارند پس گرفت. حضرت با نشان دادن سند فدک و آوردن شاهد درخواست باز پس گرفتن آن را داشتند که ابوبکر به تحریک عمر از انجام آن سرباز زدند.

به دنبال این موضوع حضرت خطبه فدک را در حضور ابوبکر و مردم در مسجد ایراد نمودند که خطبه را با حمد و ثنای الهی شروع و سپس به معرفی پیامبر(ص) و پدر بزرگوارشان پرداختند.بعد از آن درمورد ظلمی که در حقشان روا شده و عدم همراهی مردم با ایشان صحبت نموده و مسببین آن را از گرفتاری به عذاب دائمی آگاه نمودند.

البته باید توجه داشت که غصب فدک یک موضوع شخصی نبود که حضرت به خاطر دلایل مادی به طرح آن مبادرت نمودند بلکه غصب فدک غصب خلافت حضرت علی(ع) را در پی داشت و در واقع دفاع از ولایت ایشان به شمار می رفت و مساله ای سیاسی بود.

بعد از حضرت زهرا(ع) فدک در زمان امرای مختلف گاه به خاندان اهل بیت باز گردانده شده و گاه دوباره غصب شده است که اکنون این سرزمین به صورت قبلی وجود نداشته و به صورت شهری آباد به نام "الحائط" در آمده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

مقدمه

7

فصل اول

8

کلیات

 

تبیین موضوع

9

ضرورت واهمیت موضوع

9

پیشینه موضوع

9

سوالات

10

اهداف و فوائد تحقیق

10

کلید واژه

10

فصل دوم

11

فتح واعطای فدک به فاطمه(ع)

 

1-فدک چه بود؟

12

2-چگونگی فتح فدک

12

3-فدک مخصوص چه کسی بود؟

13

4-اعطای فدک به فاطمه(ع)

14

 

 

فصل سوم

17

اقدامات حضرت علی(ع)وفاطمه(ع)در مقابل غصب فدک

 

1-غصب فدک و پاسخ حضرت علی(ع)به ابوبکر و عمر

18

2-ارائه سندتوسط حضرت زهرا(ع)ونوشتن سند فدک وپاره کردن آن توسط عمر

18

3-مجادله ای سخت بین حضرت علی(ع)وابوبکر

20

فصل چهارم

22

خطبه فدک

 

1-سخنرانی حضرت زهرا(ع)

23

2-آنچه بین ابوبکر و عمراتفاق افتاد

27

3-شکایت به امیرالمومنین(ع)

28

فصل پنجم

30

فدک یک مسئله سیاسی

31

فصل ششم

33

غصب فدک طول در تاریخ

34

نتیجه گیری

35

فهرست منابع

36

 

مقدمه

در طول تاریخ "فدک" به عنوان شاهدی محکم در دست شیعیان حضرت زهرا(ع) بوده و هست،که با پیمودن قرنها خود را به مسجد پیامبر رسانده و ندای جانسوز و آه دل شکسته وحی را پاسخ مثبت می دهند.

فدک مجموعه وقایعی را تداعی می کند که طی آن این سرزمین به فاطمه(ع)بخشیده شد و سپس از آنحضرت به اجبار گرفته شد و در نتیجه حضرت برای دفاع از حق خود مراحلی را طی کردند.

فاطمه(ع)سیده زنان عالم در عمر خود یکبار خطابه ایراد نموده و مخاطب او تمامی نسلهای آینده اند.

در تاریخ اسلام خطابه"غدیر" مهمترین فراز است و این"غدیر دوم"مفسر خطابه غدیر است.آنگاه که دشمنان پیامبر(ص) کاملا خود را معرفی کرده بودند انطباق گفته های آنحضرت در غدیر برآنان ضرورت داشت.[1]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلیات

تبیین موضوع

خداوند سبحان زهرا(ع)را معیار تشخیص حق از باطل قرار داده است.زیرا رسول خدا(ص) فرموده اند:"خداوند به خشم فاطمه(ع) خشم می گیرد و از خشنودی او خشنود می شود."در این تحقیق بنا را بر این گذاشته ام که موضوع فدک و به ارث رسیدن آن به حضرت زهرا(ع)را بیان نموده و سپس خلاصه ای از خطبه فدک که در آن حضرت به معرفی غاصبین وبیان ظلم آنان پرداخته را شرح دهم.

 

ضرورت و اهمیت موضوع

از روزی که فدک با نام فاطمه(ع) ارتباط یافته ارزش اعتقادی بخود گرفته است و دیگر یک ماجرای تاریخی تمام شده نیست. از همان روز دوست ودشمن فاطمه(ع) معرفی شدند. از آن پس فدک چراغی شد که خاموش نمی شود و غصب آن مسئله ای عظیم که تا ابد کسی نمی تواند آن را کوچک تلقی کند.[2]

پیشینه موضوع

با بررسی که در مقالات برگزیده و چکیده تحقیقات پایانی برگزیده مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران قم انجام دادم تحقیقی با این موضوع پیدا نکردم.

 

 

سوالات

سوال اصلی:روایت فدک چه بود؟

سوالات فرعی:

1-فتح واعطای فدک به فاطمه(ع) چگونه بود؟

2-اقدامات حضرت علی و فاطمه(ع) در مقابل غصب فدک چه بود؟

3-خطبه فدک به چه نحوی بیان گردید؟

4-آیا فدک مساله ای سیاسی بود؟

5-غصبهای مکرر فدک در طول تاریخ چگونه بود؟

 اهداف و فوائد تحقیق

 

هدف اصلی:اهمیت موضوع فدک

اهداف فرعی:

1-بررسی فتح و اعطای فدک به فاطمه(ع)

2-بررسی اقدامات حضرت علی(ع) وفاطمه(ع) در مقابل غصب فدک

3-بررسی خطبه فدک

4-بررسی موضوع سیاسی بودن فدک

5-بررسی غصبهای مکرر فدک در طول تاریخ

کلید واژه

فدک

تعریف لغوی : پنبه را زد و حلاجی کرد.

تعریف اصطلاحی:فدک آبادی ای است در خیبر.

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فتح و اعطای فدک به فاطمه (ع)

2.1-فدک چه بود؟

در القاموس آمده است:  فدک آبادی ای است در خیبر.

المصباح(المنیر)می گوید:فدک قریه ای است که با مدینه دو روزفاصله دارد تا خیبرکمترازیک منزل راه است خدای تعالی آن زمین را به پیامبرش به عنوان غنیمت داد.

فدک سرزمینی آباد در سراشیبی خیبربا چشمه های پرآب ومنطقه وسیع کشاورزی بود.ساکنان آن ازیهود بودند که با اهل خیبردرارتباط بودند.نام این سرزمین هم به اسم"فدک بن هام"اول کسی است که در آنجا سکونت یافته است.این باغ درشمال مدینه واقع شده بود واکنون نیزباقی است وفاصله آن تامدینه حدود 100 کیلومتراست.[3]

 

 

2.2-چگونگی فتح فدک

پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت جبرئیل ازجانب خداوند دستور فتح فدک را اورد.دراین فرمان آمده بود که این اقدام باید توسط شخص پیامبر(ص)وحضرت علی(ع)انجام شود ومسلمانان درآن شرکت نکنند.[4]مردم فدک که پیگیراخبارفتح خیبربودند وخبرفتح آن قلعه عظیم را دریافته بودند از وحشت به قلعه پناه برده ودرهای ان را محکم بسته بودند،در این شرایط پیامبر(ص)وحضرت علی(ع)که به پای قلعه رسیده بودند تصمیم گرفتند که مخفیانه از دیوار قلعه بالا روند و بر فرازآن با صدای بلند اذان بگویند.مردم قلعه که گمان می کردند سربازان بر فراز قلعه هستند فرارکنان رو بسوی درب قلعه نهادند و آنرا باز کردند امیرالمومنین (ع)و پیامبر (ص)که بیرون قلعه بودند در مقابل آنان قرار گرفته و هجده نفر از بزرگان آنان را به قتل رساندند در نتیجه بقیه تسلیم شدند.پیامبر(ص)خود وفرزندان آنان را اسیر نمود و غنائم را همراه آنان به مدینه آورد.

 

 

2.3-فدک مخصوص چه کسی بود؟

یهودیان فدک از پیامبر خواستند خودشان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه کند.حضرت این پیشنهاد را قبول کرد و قرار بر این شد که هر کس از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگیرند و هر کس بر دین خود باقی بماند همه اموالش را بگیرند.این درباره جان و اموال شخصی آنان بود و سرزمین فدک به عنوان ملک شخصی پیامبر(ص)درامد.

ملک شخصی شدن فدک برای پیامبر بر اساس حکم صریح قران است:زیرا این سرزمین بدون جنگ و دخالت مسلملنان فتح شد.[5]

خداوند در قران می فرماید:

 

"ما افاء الله علی رسوله منهم فما او جفتم علیه من خیل و لا رکاب و لکن الله یسلط رسله علی من یشاء..."

"ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل..."[6]

طبق این آیات قران سرزمینهایی که بدون لشکرکشی مسلمانان فتح شود حتی اگر اهل آنجا خودشان بعنوان تسلیم نزد پیامبر(ص)بیایند این مناطق و غنائم و اسرای آن ملک خاص حضرت است و مسلمانان هیچ حقی در آن نخواهند داشت و حضرت به عنوان اموال شخصی خود هر تصمیمی بخواهد می تواند درباره انها بگیرد لذا فدک بصورت یکپارچه از آن پیامبر شد که می بایست مردم فدک در آن کار می کردند و درآمد آن را به حضرت تسلیم می نمودند و فقط اجرت دریافت می کردند.[7]

2.4-اعطای فدک به فاطمه(ع)

بهترین و صادق ترین گفتاری که شایسته است این فصل را با آن شروع کرد کلام خداست و چه کسی از خدا راستگوتر است؟

خداوند بزرگ فرموده است:"فات ذالقربی حقه و المسکین و ابن السبیل. ذلک خیر للذین یریدون وجه الله و اولئک هم المفلحون."[8]

ای پیامبر حق خویشاوند را بدو بده و نیز به مسکین و در راه مانده این عمل برای کسانی که رضای خدا را طلب می کنند نیکو تر است و آنان اند که رستگارند.

این آیه شریف به پیامبر گرامی فرمان می دهد حق نزدیکان را ادا کند.نزدیکان کیانند؟ و چه حقی دارند؟

به باور همه مفسران ذوالقربی نزدیکان پیامبر گرامی یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین(ع)هستند.از ابوسعید خدری روایت شده که وقتی آین آیه شریف نازل شد رسول خدا فاطمه زهرا(ع)را خواست و فدک را به او بخشید.[9]

سیوطی در تفسیر الدر المنثور(ج4،ص177) آورده است که بزار و ابویعلی وابن ابی حاتم وابن مردویه همگی از ابوسعید خدری روایت کرده اند:وقتی این آیه نازل شد"فات ذالقربی حقه..."رسول خدا فدک را به فاطمه بخشیدند.[10]

در روایت علامه مجلسی آمده است که پیامبر گرامی(ص)پس از ظفر یافتن بر فدک هنگام ورود به مدینه بر فاطمه(ع)وارد شد و فرمود:"دخترم!خداوند فدک را از یهودیان به پدرت رسانده و آن را به وی اختصاص داده و مسلمانان در آن حقی ندارند من هر گونه بخواهم می توانم در آن تصرف نمایم.من بابت

مهریه ای که از مادرت خدیجه بر عهده ام بود فدک را به تو پیشکش می کنم و آن را به تو و فرزندانت می بخشم."

سپس رسول خدا(ص)قطعه پوستی دباغی شده را خواست و علی(ع) را طلبید و بدو فرمود:"اکتب لفاطمه بفدک نحله من رسول الله" بنویس که رسول خدا فدک را به فاطمه پیشکش نمود.[11]

وخود حضرت با ام ایمن بر آن شهادت دادند.پیامبر در آنجا فرمود:"ام ایمن زنی از اهل بهشت است."سپس پیامبر مردم را در منزل حضرت زهرا(ع)جمع نمودند و به آنان فرمود فدک از آن فاطمه است.حضرت زهرا(ع)در فدک نماینده ای قرار داد که سود

سالیانه را به خدمت ایشان تقدیم می نمود که حضرت به اندازه قوت

خود از آن برمی داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد.

این تصویری بود از مراحل فتح فدک و اعطای آن به حضرت فاطمه(ع) و آنچه در طول چهارسال مالکیت حضرت بعنوان دوران شیرین فدک طی شد تا آنگاه که دوران غصب فرا رسید و شیرینی گذشته را به کام فاطمه و شیعیانش تلخ نمود.[12]

 

 

 

 

 

فصل سوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اقدامات حضرت علی(ع)وفاطمه(ع)در مقابل غصب فدک

3.1-غصب فدک و پاسخ حضرت علی(ع)به ابوبکروعمر

پس از خلافت ابوبکر و با گذشت ده روز وی افرادی را به فدک فرستاد تا وکیل حضرت را از آن بیرون کنند.[13] سپس ابوبکرو عمر نزدحضرت علی(ع)آمدند و گفتند: درباره آنچه از پیامبر(ص)باقیمانده چه می گویی؟ فرمود: ما از همه مردم به پیامبر(ص)سزاوارتریم.عمر پرسید:حتی نسبت به اموالی که در فدک است؟ فرمود:حتی نسبت به اموالی که در فدک است.

عمر گفت:مگر به قیمت جدا کردن گردنهای ما با اره باشد که هرگز چنین چیزی نخواهد شد!!![14]

 

3.2-ارائه سند توسط حضرت زهرا(ع)ونوشتن سند فدک وپاره کردن آن توسط عمر

زهرای مرضیه(ع)کسی را نزد ابوبکر فرستاد و به او فرمود:"از ابوبکر بپرس تو از رسول خدا ارث می بری یا خانواده اش؟"ابوبکر در پاسخ گفت:"البته خانواده وی."فاطمه(ع)فرمود:بنابراین سهمیه ارث رسول خدا(ص) چه می شود؟ابوبکر گفت من از رسول خدا(ص)شنیدم که می فرمود:"ان الله اطعم نبیه طعمه"خداوند تا رسولش زنده بود اموالی در اختیار او قرار داد و پس از رحلت وی آن را برای جانشین وی مقرر داشت.[15]

همچنین ابوبکر گفت عایشه وعمر شهادت می دهند که پیامبر فرموده:"النبی لا یورث"یعنی پیامبر ارث نمی گذارد.حضرت زهرا (ع)فرمود:من درباره

فدک شاهدانی دارم:ابوبکر گفت دلیل خود را بیاور.[16]

ام یمن برای گواهی نزد ابوبکر آمد و گفت:آیا به یاد نداری رسول خدا(ص)فرمود:"ام ایمن از اهل بهشت است"ابوبکر گفت: درست است.ام ایمن گفت:من گواهی می دهم که خدای والا به رسول خود سفارش فرمود:"فات ذالقربی حقه"پیامبر پس از نزول این آیه فدک را به عنوان حق زهرا به او بخشید.[17]

 

سپس علی (ع)آمدند و مانند همین مطلب را شهادت دادند.در این هنگام ابوبکر کاغذی نوشت و به فاطمه(ع)داد.در همین لحظات عمر وارد شد و پرسید:این نوشته چیست؟ابوبکر گفت:فاطمه ادعا می کند که فدک از آن اوست و بر این ادعا ام ایمن و علی نیز شهادت داده اند من نیز مالکیت وی را تایید کرده ام و نوشته ام.عمر نوشته را از فاطمه(ع)گرفت وآب دهان بر آن انداخت و پاره اش کرد و فاطمه زهرا(ص)گریان بیرون آمد.

از امام صادق(ع)روایت شده که فرمود:"حضرت فاطمه(ص)به امر حضرت علی(ع)به سوی ابوبکر رفت و به او گفت:جانشینی و خلافت پدرم را ادعا کردی و بر جای او تکیه زدی.بر فرض آنکه فدک از آن تو باشد وقتی که من آن را به عنوان بخشش بخواهم بایسته است که فدک را به من بدهی.

ابوبکر گفت:راست گفتی پس کاغذی خواست و فرمان باز پس دادن فدک را در آن نوشت.[18]   

 

3.3-مجادله ای سخت بین امیرالمومنین(ع) و ابوبکر

به گفته طبرسی:بعد از این رویداد امیرمومنان(ع)به سراغ ابوبکر رفت وی در مسجد بود و اطرافش را مهاجر و انصار گرفته بودند.امام فرمودند:"ابوبکر!چرا فاطمه را از ارثی که از رسول خدا(ص)برده است مانع شدی در حالی که پیامبر(ص)در زمان خویش فدک را به او اعطا فرموده بود."

ابوبکر پاسخ داد:این غنیمت همه مسلمانان است اگر وی شهودی را اقامه کند می پذیرم و گرنه در فدک حقی نخواهد داشت.

مولا(ع)فرمود:اگر در دست مسلمانان چیزی باشد که آن را تملک کرده باشند و من بگویم که از آن سهمی دارم ای ابوبکر در این میان تو از چه کسی بینه خواهی خواست؟

ابوبکر پاسخ داد:از تو بینه خواهم خواست.

امام(ع)فرمود:پس چرا از فاطمه دلیل می طلبی و حال آن که فدک در دست اوست و در زمان حیات پیامبر

و بعد از آن مالک آن بوده است؟چرا از مسلمین شاهد نمی خواهی؟

ابوبکر ساکت شد آنگاه گفت:ما در بحث توان مقابله با تو را نداریم اگر شاهدانی عادل اقامه کردی بسیار خوب وگرنه فدک مال عمومی همه مسلمانان است.

علی(ع)فرمود:ای ابوبکر آیا کتاب خدا را خواندی؟ پاسخ داد:آری.[19]

فرمود:ایه"انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا" در حق چه کسی نازل شده است؟ در حق ما یا غیر ما؟

پاسخ داد:در حق شما نازل گردیده است.

فرمود اگر شهودی شهادت دهند که فاطمه(ص) کار زشتی انجام داده است درباره وی چه حکمی خواهی داد؟

ابوبکر پاسخ داد:بروی حد جاری خواهم ساخت همان گونه که بر زنان دیگرمسلمان حد جاری می کنم.

علی(ع)فرمود:"اگر اینکار را بکنی در نزد خدا از کافران خواهی بود."

ابوبکر گفت:چرا؟

فرمود :زیرا تو شهادت خدا را بر طهارت فاطمه(ع) رد کرده و شهادت مردم را پذیرفته ای همان گونه که حکم خدا و رسول را درباره فدک رد کردی.

طبرسی گوید :در این هنگام مردم با یکدیگر به گفت وگو پرداختند و عده ای می گفتند: والله علی راست گفت.[20]

 

 

 

فصل چهارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خطبه فدک

4.1سخنرانی حضرت زهرا(ع)

در مقدمه خطبه امده است:

عبدالله بن حسن از پدر بزرگوارش روایت می کند:

زمانی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند مانع رسیدن فدک به حضرت زهرا شوند و این خبر به حضرت زهرا(ع) رسید عمامه را به سرش پیچید طوری که روی گردن و سینه ایشان پوشیده شده باشد و حضرت همراه با گروهی از یاران و اعوان ایشان حرکت کردند و لباس ایشان به آن قدر بلند بود که گاه زیر پا قرار می گرفت و ممکن است از این عبارت استشمام شود که حضرت در راه رفتن عجله داشتند و راه رفتن حضرت هیچ کم از راه رفتن پیامبر(ص) نداشت.

تا اینکه حضرت در مسجد بر ابوبکر وارد شد در حالی که گرداگرد او را جمع زیادی فرا گرفته بود.سپس میان حضرت و مردم پرده ای نصب شد و این از اموری است که برای حفظ حضرت از نگاه مردان انجام گرفته است.

در مقدمه خطبه آمده است:حضرت وقتی نشست ناله ای کرد و ناله اش آنچنان جانسوز بود که تمام حاضرین شروع به گریه نمودند این گریه معمولی نبود و مجلس را به هم زد و حضرت مدتی مهلت دادند تا مجلس آرام گیرد.

حضرت بعد از آرامش مجلس با حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر(ص) شروع به سخن کرد با شروع سخن مردم باز به گریه افتادند و حضرت صبر

کردند تا گریه مردم آرام گیرد.سپس حضرت شروع به سخن کردند که سخنان حضرت به ترتیب زیر آمده است:[21]

حمد الهی و شکر نعمتها

پس فرمود:ستایش خداوند را بر آنچه انعام فرمود و شکر خدای را بر آنچه که به انسانها الهام کرد!

وثنای خدای راست به آنچه پیش فرستاد و از عموم نعمتهایی که خداوند عطا نموده است و فراوانی نعمتهایی که عطا کرده است و شکر و سپاس نسبت به خداوند برای همه منت هایی که برای ما بذل نمود.این نعمتها افزون از شمارش است و خداوند از خلائق در مقابل کثرت نعمتها طلب حمد کرده است.

پس از حمد و ستایش خدا حضرت به اقرار توحید می پردازد و گواهی می دهد که خدایی جزء الله نیست و شریکی برای او وجود ندارد و همه دلها وابستگی به خدا را در بر دارد. خداوند فکرها را به همان اندازه ای که نسبت به توحید تعقل می کنند نورانی کرده است.

سپس حضرت به مسئله خلقت الهی اشاره می کند در حالی که این خلقتش نه برای احتیاجی بود و نه برای او سودی در این صورت بندی ها حاصل شد. مگر اینکه خلقت موجودات برای تثبیت حکمتش بوده است و برای آنکه ما را بر طاعتش آگاه سازد و قدرتش را ظاهر کند و برای آنکه مخلوقات او را پرستش کنند.آنگاه خداوند بر طاعتش پاداش و بر معصیتش کیفر قرار داده است.برای اینکه بندگانش را از کارهای زشت بازدارد.

 

شهادت به رسالت

 گواهی می دهم که پدرم بنده خدا و فرستاده او بود.خداوند قبل از اینکه به پدرم رسالت بدهد او را اختیار کرد و برگزید و او را قبل از اینکه مبعوث کند برگزید یعنی این انتخاب پدرم آنگاه بود که همه خلائق پوشیده بودند و موجودات به منتهای عدم مقرون بودند.

خداوند پیغمبر را مبعوث کرد تا امر خود را تمام کند و خداوند به وسیله بعثت پیامبر(ص) خواسته تا مقدرات حتمی خود را تنفیذ کند. سپس خداوند بوسیله پدرم ظلمتهای امت ها را مبدل به نور کرد و پدرم در بین مردم برای هدایت آنها قیام کرد و آن ها را از گمراهی رهایی بخشید سپس خداوند پیغمبر را قبض روح کرد و او را به سوی خود برد.پس پدرم از رنج های این دنیا راحت شد.درود خداوند بر پدرم که پیامبری الهی و امین خداوند در وحی و منتخب اوست.[22]...

بدانید من فاطمه هستم

سپس فرمود:

ای مردم بدانید من فاطمه ام و پدرم محمد که فرستاده پروردگارتان و خاتم پیامبرانتان است پس با گوشهای شنوا و قلبهای آگاه سخنان مرا گوش کنید.[23]....

فدک و ارث

وشما اکنون معتقدید که ارثی و نصیبی برای ما اهل بیت نیست! آیا در پی حکم جاهلیت هستید؟! از شما مسلمانان بعید است! آیا ارث پدرم به زور گرفته شود؟

ای پسر ابوقحافه،آیا در کتاب خدا نوشته شده که تو از پدرت ارث ببری ولی من از پدرم ارث نبرم؟ مطلبی تعجب آور آورده اید که از روی جرات بر قطع رحم رسول الله و شکستن پیمان چنین اقدامی کرده اید!آیا از روی عمد کتاب خدا را رها کرده اید؟ آنجا که خدا می فرماید:"و سلیمان از داود ارث برد" و فرموده:"و خویشان میت بعضی بر بعض دیگر در کتاب خدا در ارث بردن تقدم دارند." آیا خداوند شما را به آیه ای اختصاص داده که پدرم را از آن خارج نموده است؟ یا می گویید ما اهل دو مذهب هستیم که از یکدیگر ارث نبریم؟ یا اینکه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسرعمویم علی(ع) آگاه ترید؟

اکنون که فدک را نمی دهی این مرکب زین و افسار شده آماده را بردار تا در قبر همراه تو باشد و روز قیامت وبال آن گریبانت را بگیرد و بزودی می فهمید چه کسی است که عذاب دائمی بر او نازل می شود[24]...

 

ظلم به فاطمه در انظار مردم  

از شما بعید است ای پسران قیله: آیا در ارث پدرم به من ظلم شود در حالی که شما حال مرا می بینید و صدای مرا می شنوید و ندای نصرت طلبی من به شما می رسد و آگاهی بر مظلومیت من همگی شما را فرا گرفته است؟!

این در حالی است که شما هم تدارکات و افراد و هم وسیله و قدرت دفاع دارید.فراخوانی من به شما می رسد ولی به دادخواهی نمی آیید![25]...

راوی می گوید:بعد از خطبه حضرت چنان زن و مرد گریه کردند که تا آن روز دیده نشده بودو مدینه به لرزه درآمد و مردم به هیجان آمدند و صداها بالا

گرفت.[26]

 

4.2-آنچه بین ابوبکر و عمر اتفاق افتاد

 

هنگامیکه این اخبار به ابوبکر رسید به عمر گفت: دستت خالی باد!چه می شد اگر مرا به حال خود می گذاشتی که شاید این گسیختگی را به نوعی التیام می دادم و مسئله تشنج آور پیش آمده را بطوری اصلاح می کردم.

عمر گفت: در این تضعیف قدرت تو و سبکی مقام تو بود و من برای تو دلسوزی کردم!

ابوبکر گفت:وای بر تو! پس کلمات دختر محمد چه می شود که مردم همگی دانستند که او چه می خواهد و ما چه حیله ای برای او پنهان کرده ایم؟! 

عمر گفت: آیا بیش از یک تندی بود که از بین رفت و آیا بیش از لحظه ای بود که گذشت؟ و مثل آنکه آنچه بوده اصلا واقع نشده است و گناه آنچه که بود بر عهده من بگذار![27]...

 

4.3-شکایت به امیرالمومنین(ع)

سپس فاطمه زهرا(ع) بسوی خانه مراجعت نمود در حالی که امیرالمومنین(ع) انتظار بازگشت حضرت را می کشید. چون حضرت وارد خانه شدند خطاب به حضرت علی(ع) عرض کردند:

ای پسر ابوطالب!آیا مانند جنین نشسته ای و مثل اشخاص متهم در خانه جای گرفته ای!

این پسر ابوقحافه است که با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم را می گیرد. با سینه ای پر از خشم که فرو خورده بودم از منزل خارج شدم و با خواری به خانه باز گشتم.تو گرگان را از هم می دریدی،ولی اکنون خاک را فرش خود قرار داده ای! نه گوینده ای را از کلام باز داشتی و نه از باطلی منع نمودی، و من اختیاری از خود ندارم.

ای کاش قبل از این لحظه و قبل از خواریم می مردم. عذر من به درگاه خداوند همین بس که ابوبکر متجاوز بود و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم.ای وای بر من در هر صبحگاه! و وای بر من در هر شامگاه!

شکایت خود را به پدرم می نمایم و انتقام از ستم آنان را از خدا می خواهم.

 

تسلی امیرالمومنین(ع) به حضرت زهرا(ع)

حضرت علی(ع) فرمود:وای بر تو نیست،بلکه وای بر کسی است که بغض تو را دارد و با تو بد رفتار کند. خود ر از خشم باز دار، ای دختر پیامبر در دینم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم کوتاهی نکردم. اگر به اندازه کفاف زندگی می خواهی روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است و آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزی است که از تو منع شده است. پس به حساب خدا قرار ده.حضرت زهرا(ع) عرض کرد:" خدا مرا کافی است" و دیگر چیزی نفرمود.[28]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل پنجم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فدک یک مسئله سیاسی

دلیل ما بر سیاسی بودن مساله فدک محاوره امام کاظم(ع) با هارون الرشید است. هارون به امام کاظم(ع) می گفت: یا اباالحسن! فدک را بگیر تا آن را به تو برگردانم. امام کاظم(ع) از آن سرپیچی می کرد. تا اینکه هارون بر این مطلب پافشاری کرد. امام فرمود:

من فدک را جز با حدود آن تحویل نمی گیرم.

حدود آن کدام است.

یا امیرالمومنین!اگر حدود آن را تعیین کنم،آن را بر نمی گردانی.

به حق جدت که بر می گردانم.

حد اول عدن است.

چهره هارون تغییر کرد و گفت:عجب!

حد دوم سمرقند.

رنگ رخسار هارون تیره تر شد.

حد سوم آفریقا.

چهره هارون سیاه شد وگفت:عجب!

حد چهارم ساحل دریا در امتداد خزر و ارمنستان.

بنابراین چیزی برای ما نماند پس بفرما در جای من بنشین!

امام کاظم(ع) فرمود: به تو گفتم که اگر حدود فدک را تعیین نمایم، آنرا بر نمی گردانی.

در این موقع بود که هارون تصمیم گرفت امام را به شهادت رساند.

خلاصه امر اینکه:

1-زهرا(ع) نه زدن خود را یک مساله شخصی می داند و نه مساله فدک را و نه پاسخ او به مهاجمان از پشت در یک کار شخصی،بلکه دفاع از امامت و خلافت بود.

2-اقدام به ارتکاب این جنایت در حق زهرا(ع) و انجام کارهای دیگر به منظور دست یافتن به خطیرترین منصب که بیشترین ارتباط را با همه جهان اسلام دارد، و می رساند که مرتکب چنین اعمالی شایستگی مقامی را که در پی آن است ندارد و به ما می فهماند که او نه الگوی برتر و حاکم اسلامی است.[29]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل ششم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

غصبهای مکرر فدک در طول تاریخ

1-عمر پس از مرگ ابوبکر، به عنوان ارث پیامبر آنرا به وارثان برگرداند.

2-عثمان پس از مرگ عمر، سرزمین فدک را بازپس گرفته همه آنرا در اختیار مروان بن حکم گذاشت.

3-معاویه پس از مرگ عثمان و بعد از شهادت امام حسن(ع) فدک را سه قسمت کرد: ثلث آن را به مروان و ثلث آن را به عمرو فرزند عثمان و ثلث آن را به پسرش یزید داد.

4-مروان در زمان حکومت خود بار دیگر فدک را تماما برای خود تصرف کرد و بعد آن را به پسرش عبدالعزیز بخشید.

5-عبدالعزیز نیز آن را به پسرش عمربن عبدالعزیز بخشید.

6-عمربن عبدالعزیز اعلام کرد که می خواهد فدک را از تصرف شخصی بیرون آورد و مانند زمان ابوبکر صرف بیت المال کند، با این تفاوت که مسئول آنرا از بنی فاطمه قرار دهد و این کار را کرد.

7-یزید بن عبدالملک بار دیگر آن را باز پس گرفت و تحت تصرف خود در آورد.

8-در حکومت عباسیان، سفاح بار دیگر فدک را به تصرف حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب(ع) درآورد.

9-منصور دوانیقی، فدک را از تصرف بنی فاطمه خارج ساخت.

10-مهدی عباسی، دوباره فدک را به بنی فاطمه داد.

11-هادی عباسی، بار دیگر فدک را بازپس گرفت.

12-مامون دوباره فدک را به بنی فاطمه داد.

13-متوکل، برای آخرین بار فدک را از تصرف بنی فاطمه بیرون آورد.[30]

آیا هنوز باغ فدک وجود دارد؟

فدک در حال حاضر به وضعیت قبلی نبوده و در آن تغییر و تحول اساسی به وجود آمده است، زیرا اکنون به صورت باغ و نخلستان یا زمین کشاورزی نیست، بلکه تبدیل به شهر شده و در آن شهر آباد و پر رونق به نام الحائط قرار دارد.[31]

نتیجه گیری

بنابراین مساله زهرا(ع)مهمترین و خطیرترین مسائل و بیش از هر چیز به جهان اسلام مربوط است و یک مساله شخصی نبوده و نخواهد بود بلکه شخصی دانستن مساله زهرا(ع) جز کوچک کردن شان آن و تحریف و تزویر حقیقت نیست.[32]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

1-محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،اسرار فدک،قم،نشر الهادی،پاییز78،چاپ سوم

2-سیدمنذر،حکیم،درسنامه زندگی و سیره حضرت زهرا(ع)،قم،نشر هاجر،پاییز91،اول

3-سیدمحمدکاظم،قزوینی،فاطمه ی زهرا(ع)ز ولادت تا شهادت،تهران،نشرآفاق،1381،چاپ ششم

4-سیدجعفرمرتضی،عاملی،رنج های زهرا(ع)،محمد،سپهری،قم،نشر دارالفکر،پاییز86،اول

5-حاج آقامجتبی،تهرانی،بحثی کوتاه پیرامون خطبه فدک،تهران،موسسه فرهنگی مصابیح الهدی،1391

6-سایت تبیان



[1] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،اسرار فدک،قم،نشر الهادی،پاییز78،چاپ سوم،صفحه7-9

[2] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،اسرارفدک،قم،نشرالهادی،پاییز78،چاپ سوم،صفحه7

[3] -سیدمحمدکاظم،قزوینی،فاطمه ی زهرا(ع) ازولادت تاشهادت،تهران،نشرافاق،1381،چاپ ششم،صفحه387

 

 

[4] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین رجائی،اسرار فدک،قم،نشر الهادی،پاییز78،چاپ سوم،صفحه18-20

[5] محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،اسرارفدک،صفحه18-20

[6] -حشر،آیات6-7

[7] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین، رجائی،اسرار فدک صفحه19-20

[8] -روم،آیه38

[9] -سیدمنذر،حکیم،درسنامه زندگی و سیره حضرت زهرا(ع)،قم،نشرهاجر،پاییز91،اول،صفحه210

[10] -سیدمحمدکاظم،قزوینی،فاطمه ی زهرا(ع)ازولادت تاشهادت،صفحه386

[11] -سیدمنذر،حکیم،درسنامه زندگی و سیره حضرت زهرا(ع)،صفحه(211-212

[12] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،اسرارفدک،صفحه22-23

[13] -سیدمنذز،حکیم،درسنامه زندگی و سیره حضرت زهرا(ع)،صفحه212

[14]-محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،اسرارفدک،صفحه28

[15] -سیدمنذر،حکیم،صفحه212

[16] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،صفحه31

[17] -سیدمنذر،حکیم،صفحه213

[18] -سیدمحمدکاظم،قزوینی،صفحه393-31

[19] -سیدمحمد،کاظم،قزوینی،صفحه395-396

[20] -سیدمحمد،کاظم،قزوینی،صفحه396-399

[21] -حاج آقا مجتبی،تهرانی،بحثی کوتاه پیرامون خطبه فدک،تهران،موسسه فرهنگی مصابیح الهدی،1391،صفحه23-30

[22] -حاج آقا مجتبی،تهرانی،بحثی کوتاه پیرامون خطبه فدک،صفحه53-65

[23] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،اسرارفدک،صفحه241

[24] -محمد باقر،انصاری و سیدحسینفرجائی،صفحه246-247

[25] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،صفحه250

[26] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،صفحه258

[27] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،صفحه258-259

[28] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،صفحه261-263

[29] -سیدجعفرمرتضی،عاملی،رنج های زهرا(ع)،محمد،سپهری،قم،نشردارالفکر،پاییز86،چاپ اول،صفحه264-267

[30] -محمدباقر،انصاری و سیدحسین،رجائی،صفحه291-293

[31] -منبع،رسول،جعفریان،آثاراسلامی مکه ومدینه،چاپ دوم،صفحه3،چهارم اردیبهشت،سایت تبیان

[32] -سیدجعفرمرتضی،عاملی،رنج های زهرا(ع)،محمد،سپهری،قم،نشردارالفکر،پاییز86،چاپ اول،صفحه264-267

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم خرداد 1393ساعت 9:13  توسط فاطمه یوسفی  |